جمله های زیبا
جمعه 1 آذر 1387

خوشبختی

جمعه 1 آذر 1387

نوع مطلب :جمله های زیبا، 

بزرگترین خوشبختی بدبختی های کوچک است
نمی توان جلوی وزیدن باد را گرفت اما می توان آسیاب بادی ساخت
قبل از اینکه شروع به بالا رفتم از نردبان موفقیت بکنی مطمئن شو که آن را به جای درستی تکیه داده ای




یکشنبه 26 آبان 1387

آرزو

یکشنبه 26 آبان 1387

نوع مطلب :جمله های زیبا، 

اگر خدا آرزویی را در دلت انداخت بدان توان رسیدن به آن را در تو دیده است




یکشنبه 26 آبان 1387

زندگی

یکشنبه 26 آبان 1387

نوع مطلب :جمله های زیبا، 

زندگی قصه ی پیرمردی یخ فروشیست که از او پرسیدند یخ هایت را چه کار کردی
گفت
نخریدند
نفروختم
تمام شد




چهارشنبه 15 آبان 1387

موفقیت

چهارشنبه 15 آبان 1387

نوع مطلب :جمله های زیبا، 

افرادی موفق می شوند که بیش از آنکه به پشتشای خود نگاه کنند حواسشان  را متوجه جلویشان کنند




دوشنبه 6 آبان 1387

خدای گناهکاران

دوشنبه 6 آبان 1387

نوع مطلب :



 

در حدیث است که حضرت موسی(ع) در مناجات کوه طور،

عرض کرد: « یا اله العالمین » (ای خدای جهانیان)،

جواب شنید: « لبیک »

سپس عرض کرد: « یا اله المحسنین » (ای خدای نیکو کاران)،

جواب شنید: « لبیک »

سپس عرض کرد: « یا اله المطیعین » (ای خدای اطاعت کنندگان)،

جواب شنید: « لبیک »

سپس عرض کرد: « یا اله العاصین » (ای خدای گنهکاران)،

جواب شنید: « لبیک،لبیک،لبیک ».

 

حضرت موسی (ع) تعجب کرد و عرض کرد:خدایا،تو را خدای جهانیان،خدای نیکوکاران،خدای اطاعت کنندگان خواندم یک بار فرمودی « لبیک » ولی تو را خدای گنهکاران خواندم سه بار «لبیک» فرمودی،حکمتش چیست؟

 

 

جواب آمد:

 

مطیعان به اطاعت خود،

 

نیکوکاران به نیکوکاری خود،

 

و عارفان به معرفت خود اعتماد دارند،

 

گنهکاران که جز به فضل من پناهی ندارند

 

اگر از درگاه من نا امید گردند به درگاه چه کسی پناهنده می شوند؟!

 

التماس دعا

 

 به نقل از وبلاگ نوشته های یک آقا زاده

http://khakm.blogfa.com/




یکشنبه 28 مهر 1387

زندگی .......

یکشنبه 28 مهر 1387

نوع مطلب :جمله های زیبا، 

به زندگی می کنیم تا قیمت پیدا کنیم
نه اینکه به هر قیمتی زندگی کنیم




جمعه 26 مهر 1387

توکل

جمعه 26 مهر 1387

نوع مطلب :

طناب

داستان درباره ی یک کوهنورد است که می خواست از بلندترین کوه ها بالا برود.اوپس از سال ها اماده سازی ماجراجویی خود را اغاز کرد.

ولی از انجا که افتخار کار را فقط برای خود می خواست تصمیم گرفت به تنهایی از کوه بالا برود.شب ،بلندی های کوه را در برگرفته
بود و مرد هیچ چیز را نمی دید. همه چیز سیاه بود اصلا دید نداشت ابر روی ماه و ستاره ها را پوشانده بود

همان طور که از کوه بالا می رفت پایش لیز خورد.در حالا که به سرعت سقوط می کرداز کوه پرت شد.در حال سقوط فقط لکه های سیاهی مقابل
چشمانش می دیدو احساس وحشتناک مکیده شدن به وسیله ی قوه جاذبه او را در خود می گرفت.

همچنان سقوط می کرد ، در ان لحظات تمام رویداد های خوب و بد زندگییش به یادش امد.اکنون فکر می کرد مرگ چقدر به وی نزدیک است.
ناگهان احساس کرد طناب دور کمرش محکم شدودر میان اسمان و زمین معلق ماند.در این لحظه سکون چاره ای برایش نماند جز انکه فریاد بزند

خدایا کمکم کن

ناگهان صدای پرطنینی از اسمان شنیده شد:
چه می خواهی.
-ای خدا نجاتم بده
واقعا باور داری که می توانم نجاتت دهم
-البته که باور دارم
اگر باور داری طنابی که به دور کمرت بسته است پاره کن

یک لحظه سکوت....ومرد تصمیم گرفت با تمام نیرو طناب را بچسبد.
گروه نجات می گویند که روز بعد یک کوهنورد یخ زده را مرده پیدا کردند.بدنش از طناب اویزان بود وبادستهایش محکم طناب را گرفته بود در حالی که او فقط یک متر از زمین فاصله داشت.




پنجشنبه 25 مهر 1387

آرزو ها

پنجشنبه 25 مهر 1387

نوع مطلب :

سلام
از همه ی شما به خاطر طولانی شدن زمان غیبتم معذرت می خوام که قسمت مهمی از اون به خاطر تعویض میهنبلاگ هست
این هم جمله :
آرزو هات را یه جا بنویس و یکی یکی از خدا بخواه
خدا یادش نمیره ولی تو یادت میره چیزی را که الان داری آرزوی دیروزته




دوشنبه 8 مهر 1387

دوشنبه 8 مهر 1387

نوع مطلب :جمله های زیبا، 

آنکه پرنده نیست نباید در پرتگاه ها آشیانه بسازد ...................




دوشنبه 8 مهر 1387

دوشنبه 8 مهر 1387

نوع مطلب :جمله های زیبا، 

هر کودکی با این پیام به دنیا می آید که خداوند هنوز از بشر نا امید نشده است . 

رابیندرانات تاگور




  • کل صفحات: 26
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...